X
تبلیغات
زولا
بچه های سایبری
 
 
قرآن و اثبات علم غیب براى امامان(علیهم السلام)

 

 

 سؤال:   قرآن کریم چگونه علم غیب را براى پیامبر(صلى الله علیه وآله)و امامان(علیهم السلام) اثبات مى کند؟

 

جواب:     در اینجا دو راه براى اثبات این واقعیت که پیامبر (صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام)اجمالاً از اسرار غیب آگاه بودند وجود دارد.

نخست این که: مى دانیم دایره مأموریت آنها محدود به مکان و زمان خاصى نبوده، بلکه رسالت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامت امامان(علیهم السلام) جهانى و جاودانى است، چگونه ممکن است کسى چنین مأموریت گسترده اى داشته باشد؟ در حالى که هیچگونه آگاهى جز بر زمان و محیط محدود خود نداشته باشد؟

آیا کسى را ـ که مثلاً مأمور امارت و استاندارى بخش عظیمى از کشورى مى کنند ـ مى تواند از آن منطقه آگاهى نداشته باشد و در عین حال مأموریت خود را به خوبى انجام دهد؟!.

به تعبیر دیگر: پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امام(علیه السلام) در مدت حیات خود باید آن چنان احکام الهى را بیان و اجرا کند که جوابگوى نیازمندى هاى همه انسان ها در هر زمان و مکان باشد، و این ممکن نیست مگر این که لااقل بخشى از اسرار غیب را بداند.

دیگر این که: سه آیه در قرآن مجید است که اگر آنها را در کنار هم بچینیم مسأله علم غیب پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان(علیهم السلام) از آن روشن مى شود.

نخست این که: قرآن در مورد کسى که تخت ملکه «سبا» را در یک چشم بر هم زدن نزد «سلیمان» آورد (یعنى آصف بن برخیا) مى گوید: قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمّا رَآهُ مُسْتَقِرّاً عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی:

«کسى که دانشى از کتاب داشت گفت: من آن را پیش از آن که چشم بر هم زنى نزد تو خواهم آورد، و هنگامى که  (سلیمان) آن را نزد خود مستقر دید گفت: این از فضل پروردگار من است». (1)

در آیه دیگر مى خوانیم: قُلْ کَفى بِاللّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ: «بگو کافى است براى گواه میان من و شما، خداوند، و کسى که علم کتاب نزد او است».(2)

از سوى دیگر، در احادیث متعددى که در کتب اهل سنت و شیعه نقل شده چنین مى خوانیم: «ابو سعید خدرى» مى گوید: از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) معنى «الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ» را سؤال کردم.

فرمود: «او وصى برادرم سلیمان بن داود بود».

گفتم: «وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ» کیست؟

فرمود: ذاکَ أَخِى عَلِىُّ بْنِ أَبِیْطالِبِ!: «او برادرم على بن ابیطالب است».

با توجه به این که «عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ» که در مورد «آصف» آمده «علم جزئى» را مى گوید، و «علم الکتاب» که درباره على(علیه السلام) آمده «علم کلى» را مى گوید، تفاوت میان مقام علمى «آصف» و «على»(علیه السلام) روشن مى گردد.

از سوى سوم، در آیه 89 سوره «نحل» مى خوانیم: وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْء: «ما قرآن را بر تو نازل کردیم که بیانگر هر چیزى است».

روشن است کسى که عالم به اسرار چنین کتابى باشد، باید اسرار غیب را بداند، و این دلیلى است آشکار بر این که ممکن است انسانى از اولیاء اللّه، از اسرار غیب به فرمان خدا آگاه گردد.(3)

 ---------------------------------------------------------------------------------- 

1 ـ نمل، آیه 40

2 ـ رعد، آیه 43       

3- تفسیر نمونه، جلد 25، صفحه 157




ارسال شده توسط: علیرضا ماهان
تاریخ : پنج‌شنبه 24 شهریور 1390