X
تبلیغات
زولا
بچه های سایبری
 
 
راهیان نور ...

بسم رب الشهدا ... 

طرح نوشت : این مکان که می بینی ، جایی ست که فقط می توانم ، تصورات خودم را در این پست وبلاگ ، در موردش بنویسم ... تصوراتی که تا به حال از راویان جنگ ، امثال حاج حسین یکتا و مرحوم حاج عبدالله ضابط ، در ذهنم نقش بسته ... هر از چند گاهی ، پدر برایم از خاطراتش می گوید ... اما به قدر یک اپسیلون هم، علم الیقین با عین الیقین ، قابل قیاس نیستند ... به قول معروف ، شنیدن کی بود مانند دیدن؟ من در یمن ، و او پیش من ، ولی من غافل از حاظر بودن او ... شاید باورت نشود ، تا به حال همراه راهیان نور هم راهی نشده ام ... تا به حال رنگ مناطق جنگی را هم ندیدم ... چه کنم؟؟؟ ، مال بی لیاقتیم بوده که تا به حال دعوت نشدم ... جاتون خالی ، الان که دارم این متن رو تایپ میکنم ، سرود معروف : « بابا نوازش کرد ، بابا سفارش کرد ... بابا برام یه لاله چید ... منو تو آغوشش کشید ... درد دلامو که شنید ، حرف حسینو پیش کشید ، خونُم مگه رنگین تره خون حسینه ؟، جونم مگه ، شیرین تره جون حسینه ... یه جون مگه دارم براه دین و ایمون ؟ ، صد جون هزارونش به قربون حسینه ...بگو به مادر ، هرگز نخور غم ، هرگز نخور غم ...» خب داشتم میگفتم ، خوشا به حال اونایی که وجه الله رو دیدن و گریه انقطاع اونها رو از تعلقات جدا کرد ، و گفتند ، مادر اینک ، کربلا می خواندم ... خوشا به حالشون ، عند ربهم یرزقون شدند ... خوبیت نداره که دردهامو بگم ، ولی خود خداش میدونه ،که سوز فراق امانمون رو بریده ...

بقول حاج حسین یکتا(مضمون حرفش این بود) :  اگه میخوای تیپ بزنی ، واسه خدا تیپ بزن ... اگه واسه مردم تیپ زدی ، چشمت میزنن ... ولی هرکی واسه خدا تیپ زد ، خدا اونو از روی زمین ور می داره و میبره پیش خودش ... خود خدا خریدارش میشه ... دعا کنید ، پیش خدا قیمت داشته باشیم ... ولی به خودم که نگاه می کنم ، می بینم ، میان حرفهایم تا اعمالم ، صد افسوس و الخ ... به خدا میگم ، توی این فاطمیه ، بحق حضرت زهرا ، توی این سال تحویلیه ، ما رو خریدار بشه و رنگ خدایی بگیریم (انشالله)  ...




ارسال شده توسط: علیرضا ماهان
تاریخ : پنج‌شنبه 24 اسفند 1391