X
تبلیغات
رایتل
بچه های سایبری
 
 
شعور حسینی + شور حسینی



یا ذَالْاِحْسانْ بِحَقِّ الْحُسَیْن




- پیشنوشت :

عاشورا هر روز در کربلای دلمان اتفاق می افتد ... کوشش کنیم حسین دل به دست یزید نفس تشنه لب ، شهید نشود .... گناه یعنی ، خداحافظی با حسین (ع) ...

«شهید سید مرتضی آوینی»


- کمی با این پست :

بچه های سایبری توی این پست ، سعی کردند ،علاوه بر طراحی های گرافیکی خودشون ،  تا حدی به رسالت روی آب خودشون بپردازند ... توی این پست ، یک درسنامه 40 صفحه ای رو در وبلاگ خودمون قرار دادیم ... که با کوشش حجت الاسلام و المسلمین مجید جعفر پور جمع آوری شده ... لازم به تعریف نیست ، ولی این درسنامه سعی کرده ، در سطوری هر چند کوتاه ، ولی کامل به بیان عقیده شیعه ، از مصادر قرآنی و هم اهل تشیع و هم اهل سنت بپردازه ...



برای دانلود  کتاب کلیک کنید ....




ارسال شده توسط: علیرضا ماهان
تاریخ : سه‌شنبه 22 آذر 1390
شأن نزول آیه ولایت

 

 

سؤال: آیه ولایت در شأن چه کسى نازل شد؟

 

 

جواب: در تفسیر «مجمع البیان» و کتب دیگر از «عبدالله بن عباس» ذیل آیه 55 سوره «مائده» که مى فرماید:«سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده اند; همان ها که نماز را بر پا مى دارند، و در حال رکوع، زکات مى دهند.»

(إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ) و به آیه ولایت مشهور است، چنین نقل شده: روزى در کنار چاه زمزم نشسته بود و براى مردم از قول پیامبر(صلى الله علیه وآله)حدیث نقل مى کرد، ناگهان مردى که عِمامه اى بر سر داشت و صورت خود را پوشانیده بود نزدیک آمده و هر مرتبه که «ابن عباس» از پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله) حدیث نقل مى کرد، او نیز با جمله «قالَ رَسُولُ اللّه(صلى الله علیه وآله)» حدیث دیگرى را از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل مى نمود.

«ابن عباس» او را قسم داد تا خود را معرفى کند، او صورت خود را گشود و صدا زد اى مردم! هر کس مرا نمى شناسد، بداند من «ابوذر غِفارى» هستم، با این گوش هاى خودم از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) شنیدم ـ و اگر دروغ بگویم هر دو گوشم کَر باد ـ و با این چشمان خود این جریان را دیدم ـ و اگر دروغ بگویم هر دو کور باد ـ که پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود:

عَلِىٌّ قائِدُ الْبَرَرَةِ وَ قاتِلُ الْکَفَرَةِ مَنْصُورٌ مَنْ نَصَرَهُ مَخْذُولٌ مَنْ خَذَلَهُ:

«على(علیه السلام) پیشواى نیکان است، و کشنده کافران، هر کس او را یارى کند، خدا یاریش خواهد کرد، و هر کس دست از یاریش بردارد، خدا دست از یارى او برخواهد داشت».

سپس «ابوذر» اضافه کرد: اى مردم! روزى از روزها با رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در مسجد نماز مى خواندم، سائلى وارد مسجد شد و از مردم تقاضاى کمک کرد، ولى کسى به او چیزى نداد، او دست خود را به آسمان بلند کرده، گفت:

خدایا تو شاهد باش! من در مسجد رسول تو تقاضاى کمک کردم، ولى کسى جواب مساعد به من نداد.

در همین حال على(علیه السلام) که در حال رکوع بود با انگشت کوچک دست راست خود اشاره کرد. سائل نزدیک آمد و انگشترى را از دست آن حضرت بیرون آورد.

پیامبر(صلى الله علیه وآله) که در حال نماز بود، این جریان را مشاهده کرد، هنگامى که از نماز فارغ شد، سر به سوى آسمان بلند کرده، چنین عرض کرد:

«خداوندا! برادرم موسى(علیه السلام) از تو تقاضا کرد که روح او را وسیع گردانى، کارها را بر او آسان سازى، و گره از زبان او بگشائى تا مردم گفتارش را درک کنند، و نیز موسى(علیه السلام)درخواست کرد، هارون که برادرش بود را وزیر و یاورش قرار دهى و به وسیله او نیرویش را زیاد کنى و در کارهایش شریک سازى!

خداوندا! من محمّد پیامبر و برگزیده توام، سینه مرا گشاده کن، کارها را بر من آسان ساز، از خاندانم على(علیه السلام) را وزیر من گردان، تا به وسیله او، پشتم قوى و محکم گردد».

«ابوذر» مى گوید: هنوز دعاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) پایان نیافته بود که جبرئیل نازل شد و به پیامبر(صلى الله علیه وآله) گفت: «بخوان».

پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: چه بخوانم؟

گفت: بخوان: «اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِیْنَ آمَنُوا...».

البته این شأن نزول از طرق مختلف نقل شده که گاهى در جزئیات و خصوصیات مطلب با هم تفاوت هائى دارند،

ولى اساس و عصاره همه، یکى است. (1)

 ------------------------------------------------------------------------------------------------- 

1.  تفسیر نمونه، جلد 4، صفحه 530




ارسال شده توسط: علیرضا ماهان
تاریخ : پنج‌شنبه 24 شهریور 1390
دلالت آیه بلاغ بر جانشینى حضرت على(علیه السلام)

 

 

 

سؤال: آیه (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ) چگونه دلالت بر جانشینى حضرت على(علیه السلام)دارد؟

جواب:      در این آیه، روى سخن، فقط به پیامبر است، و تنها وظیفه او را بیان مى کند، با خطاب اى پیامبر! شروع شده و با صراحت و تأکید دستور مى دهد، که آنچه را از طرف پروردگار بر او نازل شده است به مردم برساند.

مى فرماید: «اى پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است را کاملاً به مردم برسان» (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ).

آنگاه، براى تأکید بیشتر به او اخطار مى کند: «اگر از این کار خوددارى کنى (که هرگز خوددارى نمى کرد) رسالت خدا را تبلیغ نکرده اى»! (وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ).

پس از آن، به پیامبر(صلى الله علیه وآله) ـ که گویا از واقعه خاصى اضطراب و نگرانى داشته ـ دلدارى و تأمین مى دهد و به او مى فرماید: «از مردم در اداى این رسالت وحشتى نداشته باش; زیرا خداوند تو را از خطرات آنها نگاه خواهد داشت» (وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ).

و در پایان آیه به عنوان یک تهدید و مجازات، به آنهائى که این رسالت مخصوص را انکار کنند، و در برابر آن از روى لجاجت کفر بورزند، مى فرماید: «خداوند کافران لجوج را هدایت نمى کند» (إِنَّ اللّهَ لایَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ).

جمله بندى هاى آیه، لحن خاص و تأکیدهاى پى در پى آن و همچنین شروع شدن با خطاب «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ» که تنها در دو مورد از قرآن مجید آمده، و تهدید پیامبر(صلى الله علیه وآله) به عدم تبلیغ رسالت در صورت کوتاهى کردن ـ که منحصراً در این آیه از قرآن آمده است ـ نشان مى دهد که سخن از حادثه مهمى در میان بوده که عدم تبلیغ آن، مساوى با عدم تبلیغ رسالت بوده است.

به علاوه این موضوع مخالفان سرسختى داشته که پیامبر(صلى الله علیه وآله) از مخالفت آنها ـ که ممکن بوده است مشکلاتى براى اسلام و مسلمین داشته باشد ـ نگران بوده و به همین جهت خداوند به او تأمین مى دهد.

اکنون این سؤال پیش مى آید که: با توجه به تاریخ نزول سوره که مسلّماً در اواخر عمر پیغمبر(صلى الله علیه وآله) نازل شده است، چه مطلب مهمى بوده که خداوند پیامبر (صلى الله علیه وآله) را با این تأکید، مأمور ابلاغ آن مى کند؟

آیا مسائل مربوط به توحید، شرک و بت شکنى بوده؟ که از سال ها قبل براى پیامبر و مسلمانان حل شده بود.

آیا مربوط به احکام و قوانین اسلامى بوده؟ با این که مهم ترین آنها تا آن زمان بیان شده بود.

آیا مربوط به مبارزه با اهل کتاب و یهود و نصارى بوده؟ با این که مى دانیم مسأله اهل کتاب بعد از ماجراى «بنى نضیر»، «بنى قریظه»، «بنى قینقاع» و «خیبر» و «فدک» و «نجران» مشکلى براى مسلمانان محسوب نمى شد.

و آیا مربوط به منافقان بوده؟ در حالى که مى دانیم پس از «فتح مکّه» و سیطره و نفوذ اسلام، در سراسر جزیره عربستان، منافقان از صحنه اجتماع طرد شدند، نیروهاى آنها در هم شکسته شد، و هر چه داشتند در باطن بود.

راستى چه مسأله مهمى در این آخرین ماه هاى عمر پیامبر(صلى الله علیه وآله) مطرح بوده که آیه فوق این چنین درباره آن تأکید مى کند؟!

این نیز جاى تردید نیست که وحشت و نگرانى پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى شخص خود و جان خود نبوده، بلکه براى کارشکنى ها و مخالفت هاى احتمالى منافقان بوده که نتیجه آن براى مسلمانان خطرات یا زیان هائى به بار مى آورد. بر این اساس:

آیا مسأله اى جز «تعیین جانشین» براى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و سرنوشت آینده اسلام و مسلمین مى تواند مورد توجه باشد؟(1)

 -----------------------------------------------------------------------------------------------------

 

1- تفسیر نمونه، جلد 5، صفحه 13




ارسال شده توسط: علیرضا ماهان
تاریخ : پنج‌شنبه 24 شهریور 1390
ماجراى «فدک» چیست؟

 

 

 

جواب: «فدک» یکى از دهکده هاى آباد اطراف «مدینه» در حدود 140 کیلومترى نزدیک «خیبر» بود، که در سال هفتم هجرت که قلعه هاى «خیبر» یکى پس از دیگرى در برابر رزمندگان اسلام سقوط کرد، و قدرت مرکزى یهود در هم شکست ساکنان «فدک» از در صلح و تسلیم در برابر پیامبر(صلى الله علیه وآله) در آمدند، و نیمى از زمین و باغهاى خود را به آن حضرت واگذار کردند، و نیم دیگرى را براى خود نگه داشتند و در عین حال کشاورزى سهم پیامبر(صلى الله علیه وآله) را نیز بر عهده گرفتند و در برابر زحماتشان حقى از آن مى بردند.

با توجه به آیه «فىء» در سوره حشر، این زمین مخصوص پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) بود و مى توانست در مورد خودش یا مصارف دیگرى که در آیه 7 همین سوره اشاره شده مصرف کند، لذا پیامبر(صلى الله علیه وآله) آن را به دخترش «فاطمه»(علیها السلام)بخشید، و این سخنى است که بسیارى از مورخان و مفسران شیعه و اهل سنت به آن تصریح کرده اند، از جمله در تفسیر «درّ المنثور» از «ابن عباس» نقل شده هنگامى که آیه «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ»(1) نازل شد، پیامبر(صلى الله علیه وآله)«فدک» را به فاطمه بخشید «أَقْطَعَ رَسُولُ اللّهِ فاطِمَةَ فَدَکاً».

و در کتاب «کنز العمال» که در حاشیه «مسند احمد» آمده در مسأله صله رحم از «ابو سعید خدرى» نقل شده هنگامى که آیه فوق نازل شد، پیامبر(صلى الله علیه وآله)فاطمه(علیها السلام)را خواست و فرمود: یا فاطِمَةُ لَکِ فَدَکٌ: «اى فاطمه! فدک از آن تو است».

«حاکم نیشابورى» نیز در تاریخش، همین معنى را آورده است.

«ابن ابى الحدید» نیز در «شرح نهج البلاغه» داستان فدک را به طور مشروح ذکر کرده و همچنین کتب فراوان دیگر.

ولى، بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله) کسانى که وجود این قدرت اقتصادى را در دست همسر على(علیه السلام)مزاحم قدرت سیاسى خود مى دیدند، و تصمیم داشتند یاران على(علیه السلام) را از هر نظر منزوى کنند، به بهانه حدیث مجعول «نَحْنُ مَعاشِرَ الأَنْبِیاءِ لانُوَرِّثُ» آن را مصادره کردند، و با این که فاطمه(علیها السلام) رسماً متصرف آن بود و کسى از «ذو الید» مطالبه شاهد و بیّنه نمى کند، از او شاهد خواستند، حضرت(علیه السلام)نیز اقامه شهود کرد که پیغمبر(صلى الله علیه وآله) شخصاً «فدک» را به او بخشیده، اما با این همه اعتنا نکردند، در دورانهاى بعد هر یک از خلفاء که مى خواستند تمایلى به اهل بیت نشان دهند، «فدک» را به آنها باز مى گرداندند، اما چیزى نمى گذشت که دیگرى آن را مجدداً مصادره مى کرد! و این عمل بارها در زمان خلفاى «بنى امیه» و «بنى عباس» تکرار شد.

داستان «فدک» و حوادث گوناگونى که در رابطه با آن در صدر اسلام و دورانهاى بعد روى داد، از دردناکترین و غم انگیزترین و در عین حال عبرت انگیزترین فرازهاى تاریخ اسلام است، که مستقلاً باید مورد بحث و بررسى دقیق قرار گیرد تا از حوادث مختلف تاریخ اسلام پرده بردارد.

قابل توجه این که: محدث اهل سنت «مسلم بن حجاج نیشابورى» در کتاب معروفش «صحیح مسلم» داستان مطالبه فاطمه(علیها السلام) «فدک» را از خلیفه اول مشروحاً آورده و از «عایشه» نقل مى کند که: بعد از امتناع خلیفه از تحویل دادن «فدک»، فاطمه(علیها السلام) از او قهر کرد و تا هنگام وفات یک کلمه با او سخن نگفت.(2)

 ---------------------------------------------------------------------------------------------------

 

1 ـ روم، آیه 38.

2. تفسیر نمونه، جلد 23، صفحه 520.




ارسال شده توسط: علیرضا ماهان
تاریخ : پنج‌شنبه 24 شهریور 1390
قرآن و اثبات علم غیب براى امامان(علیهم السلام)

 

 

 سؤال:   قرآن کریم چگونه علم غیب را براى پیامبر(صلى الله علیه وآله)و امامان(علیهم السلام) اثبات مى کند؟

 

جواب:     در اینجا دو راه براى اثبات این واقعیت که پیامبر (صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام)اجمالاً از اسرار غیب آگاه بودند وجود دارد.

نخست این که: مى دانیم دایره مأموریت آنها محدود به مکان و زمان خاصى نبوده، بلکه رسالت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامت امامان(علیهم السلام) جهانى و جاودانى است، چگونه ممکن است کسى چنین مأموریت گسترده اى داشته باشد؟ در حالى که هیچگونه آگاهى جز بر زمان و محیط محدود خود نداشته باشد؟

آیا کسى را ـ که مثلاً مأمور امارت و استاندارى بخش عظیمى از کشورى مى کنند ـ مى تواند از آن منطقه آگاهى نداشته باشد و در عین حال مأموریت خود را به خوبى انجام دهد؟!.

به تعبیر دیگر: پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امام(علیه السلام) در مدت حیات خود باید آن چنان احکام الهى را بیان و اجرا کند که جوابگوى نیازمندى هاى همه انسان ها در هر زمان و مکان باشد، و این ممکن نیست مگر این که لااقل بخشى از اسرار غیب را بداند.

دیگر این که: سه آیه در قرآن مجید است که اگر آنها را در کنار هم بچینیم مسأله علم غیب پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان(علیهم السلام) از آن روشن مى شود.

نخست این که: قرآن در مورد کسى که تخت ملکه «سبا» را در یک چشم بر هم زدن نزد «سلیمان» آورد (یعنى آصف بن برخیا) مى گوید: قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمّا رَآهُ مُسْتَقِرّاً عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی:

«کسى که دانشى از کتاب داشت گفت: من آن را پیش از آن که چشم بر هم زنى نزد تو خواهم آورد، و هنگامى که  (سلیمان) آن را نزد خود مستقر دید گفت: این از فضل پروردگار من است». (1)

در آیه دیگر مى خوانیم: قُلْ کَفى بِاللّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ: «بگو کافى است براى گواه میان من و شما، خداوند، و کسى که علم کتاب نزد او است».(2)

از سوى دیگر، در احادیث متعددى که در کتب اهل سنت و شیعه نقل شده چنین مى خوانیم: «ابو سعید خدرى» مى گوید: از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) معنى «الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ» را سؤال کردم.

فرمود: «او وصى برادرم سلیمان بن داود بود».

گفتم: «وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ» کیست؟

فرمود: ذاکَ أَخِى عَلِىُّ بْنِ أَبِیْطالِبِ!: «او برادرم على بن ابیطالب است».

با توجه به این که «عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ» که در مورد «آصف» آمده «علم جزئى» را مى گوید، و «علم الکتاب» که درباره على(علیه السلام) آمده «علم کلى» را مى گوید، تفاوت میان مقام علمى «آصف» و «على»(علیه السلام) روشن مى گردد.

از سوى سوم، در آیه 89 سوره «نحل» مى خوانیم: وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْء: «ما قرآن را بر تو نازل کردیم که بیانگر هر چیزى است».

روشن است کسى که عالم به اسرار چنین کتابى باشد، باید اسرار غیب را بداند، و این دلیلى است آشکار بر این که ممکن است انسانى از اولیاء اللّه، از اسرار غیب به فرمان خدا آگاه گردد.(3)

 ---------------------------------------------------------------------------------- 

1 ـ نمل، آیه 40

2 ـ رعد، آیه 43       

3- تفسیر نمونه، جلد 25، صفحه 157




ارسال شده توسط: علیرضا ماهان
تاریخ : پنج‌شنبه 24 شهریور 1390
فدک حق مادرمونه

 

 این مطلب رو به همه عاشقان اهل بیت(ع) تقدیم می کنم......... 

 

 

سؤال: به هنگام نزول آیه   (   وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ لاتُبَذِّرْ تَبْذِیراً   )  پیامبر(صلى الله علیه وآله)چه اقدامى نمودند؟

 

  

جواب:       در این که: منظور از «ذوى القربى»، در آیه (وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ لاتُبَذِّرْ تَبْذِیراً) چیست؟ در میان مفسران بحث و گفتگو است.

1 ـ بعضى معتقدند: مخاطب، همه مؤمنان و مسلمانان هستند، و منظور پرداختن حق خویشاوندان به آنها است.

2 ـ بعضى دیگر مى گویند: مخاطب پیامبر(صلى الله علیه وآله) است و منظور پرداختن حق بستگان پیامبر(صلى الله علیه وآله) به آنها است، مانند خمس غنائم و سایر اشیائى که خمس به آن تعلق مى گیرد و به طور کلّى حقوقشان در بیت المال.

لذا در روایات متعددى که از طرق شیعه و اهل تسنن نقل شده، مى خوانیم: به هنگام نزول آیه فوق، پیامبر(صلى الله علیه وآله)«فاطمه»(علیها السلام) را خواند و سرزمین «فدک» را به او بخشید.

در حدیثى که از منابع اهل تسنن از «ابو سعید خدرى» صحابى معروف پیامبر(صلى الله علیه وآله)نقل شده، مى خوانیم: لَمّا نَزَلَ قَوْلُهُ تَعالى وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ أَعْطى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله)فاطِمَةَ فَدَکاً:

«هنگامى که آیه وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ نازل شد، پیامبر(صلى الله علیه وآله) سرزمین فدک را به فاطمه(علیها السلام) داد».

از بعضى از روایات استفاده مى شود، حتى امام سجاد(علیه السلام) به هنگام اسارت در «شام» با همین آیه با شامیان استدلال فرموده گفت: منظور از آیه «آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ»، مائیم که خدا به پیامبرش دستور داده: حق ما ادا شود (و این چنین شما شامیان همه این حقوق را ضایع کردید).

ولى با این همه، این دو تفسیر با هم منافات ندارد، همه موظفند، حق ذى القربى را بپردازند پیامبر(صلى الله علیه وآله) هم که رهبر جامعه اسلامى است، موظف است به این وظیفه بزرگ الهى عمل کند، در حقیقت، اهل بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) از روشن ترین مصداق هاى ذى القربى و شخص پیامبر(صلى الله علیه وآله) از روشن ترین افراد مخاطب به این آیه است.

به همین دلیل، پیامبر(صلى الله علیه وآله) حق ذى القربى را که خمس و همچنین فدک و مانند آن بود به آنها بخشید، زیرا گرفتن زکات که در واقع از اموال عمومى محسوب مى شد، براى آنها ممنوع بود. (1)

------------------------------------------------------------------------------------------------ 

1- تفسیر نمونه، جلد 12، صفحه 112




ارسال شده توسط: علیرضا ماهان
تاریخ : چهارشنبه 23 شهریور 1390